VeroneeQue

VeroneeQue

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 25th, 2008

من برگشتم به بلاگر:

VeroneeQue

پیری

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 23rd, 2008

یادم رفت! به همین سادگی…

این دفعه به دقیقه هم نکشید!

پیر شده ام گویا!

پارک قیطریه

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 22nd, 2008

پارک قیطریه رفتین؟ رمانتیک و باحاله! کلن آروم و سوئیت و کیوت و سایلنت ه!

دقیقا صحنه ای رو که با یکی نشسته بودم رو نیمکت جلو چشممه!!!

پ.ن: اصلا هم حرف رمانتیک نمیزدیم!

کیستم من

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 22nd, 2008

می فرمایند که:

رو بلاگ آدم گهی به نظر میای، اما نیستی…فقط گاهی خیلی جدی میشی!

جواب میدم که:

آره، خیلی زیاد پیش میاد که عصبی بشم!

بگشت 2

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 22nd, 2008

 

در همین راستای بگیر بگیر، دختری رو از موسسه زبانش میکشن بیرون..(بماند که به چه وضعی پیداش میکنن!) کیفشو میریزن تو ون و میگردن، به مامانش زنگ میزنن آمار دوس پسرشو میدن، موبایلشو چک میکنن و دست آخر ولش میکنن چون یه قرآن تو کیفش بوده!

اتوبوس سواری 1

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 22nd, 2008

 

از آدمائیکه تو اتوبوس انقد بهت زل میزنن که مجبور شی وایسی تا اونا بشینن متنفرم!

ترشیدگی

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 22nd, 2008

یکی از دلایلی که من ازدواج رو دوس دارم اینه که خرید بعد از ازدواج و یا قبلش که در زمینه مغازه های پلاسکو و آت آشغال خونه باشه برام لذت بخشه!

شبانه ام

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 22nd, 2008

 

زمین هم با ما قهر کرده است، به گمانم تختخواب لازم شده ایم!

Vex

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 19th, 2008

سوم راهنمایی بودیم و کم کم داشتیم یه نموره چیزایی به عنوان معلومات جن سی یاد میگرفتیم و تقریبا چند هفته بود که یاد گرفته بودیم بوس فقط اونی نیس که رو لپ ه و میتونه رو لب هم باشه و این صوبتا…

این دختره بغل دستی ما اون دوران مثلا خیلی کلاس بالا بود و دوس پسر داشت و خیلی همدیگه رو دوس میداشتن..(الآن واضح و مبرهن است که با هم نیستن!)

یه روز این اومد و گفت: ورووووووووون، میگم چیزه….اگه یه دختره دوس با دوس پسرش لب بره چی میشه؟ بعد اصلا نمیتونن از هم جدا شن؟ بده؟ خیلی زشته؟

حالا از کی م اومده بود میپرسید، نه که من خلی بلد بودم…اما خب خیلی ریلکس برگشتم گفتم که: نه بابا، چیزی نیس، آروم باش…هیچ اتفاق خاصی نیفتاده که!!

الآن یادم میفته خودم خنده م میگیره…

Hing

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 18th, 2008

دوس داشتم اونقد پول داشتم که میتونستم مبلغی کمک کنم به اینایی که غذا ندارن بخورن یا خونه ندارن یا هر چی…

پ.ن: ماهی 10 تومن یا 20 تومن کمکی میتونه بکنه؟

CHors

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 17th, 2008

من موندم خدا اون موقع که شانس تقسیم میکرد من چه غلطی میکردم…

دقیقا مثل این پسره تو این فیلمه ام! دقایق اولش البته!

Yerek

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 17th, 2008

من یه مطلبی نوشته بودم که اینم لینکش!

حالا در همین جا و از همین تریبون اعلام میدارم که حرفمو پس میگیرم، بنویسید بالام جان، خواندنش اکثر اوقات لذت بخش است!

پ.ن: حالا نه که دقیقا منتظر همین اجازه من بودن!

پ.ن: الیزه جان، چاکریم!

Yerkoo

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 17th, 2008

به چشمای تو سوگند، به چشمای تو سوگند…

چرا

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 15th, 2008

Why do guys fall in love with girls?

1. They will always smell good even if it’s just shampoo

2. The way their heads always find the right spot on our shoulder

3. How cute they look when they sleep

4. The ease in which they fit into our arms

5. The way they kiss you and all of a sudden everything is right in the world

6. How cute they are when they eat

7. The way they take hours to get dressed but at the end it makes it all worth while

8. Because they are always warm even when it’s minus 30 outside

9. The way they look good no matter what they wear

10. The way they fish for compliments even though you both know that you think she’s the most beautiful thing on this earth

11. How cute they are when they argue

12. The way her hand always finds yours

13. The way they smile

14. The way you feel when you see their name on the call ID after you just had a big fight

15. The way she says “lets not fight anymore” even though you know that an hour later….

16. The way they kiss when you do something nice for them

17. The way they kiss you when you say “I love you”

18. Actually … just the way they kiss you…

19. The way they fall into your arms when they cry

20. Then the way they apologize for crying over something that silly

21. The way they hit you and expect it to hurt

22. Then the way they apologize when it does hurt. (Even though we don’t admit it)!

23. The way they say “I miss you”

24. The way you miss them

25. The way their tears make you want to change the world so that it doesn’t hurt her anymore…..

Yet regardless if you love them, hate them, wish they would die or know that you would die without them… it matters not! Because all at once in your life, whatever they are to the world they become everything to you when you look them in the eyes, traveling to the depths of their souls and you say a million things without trace of a sound… you know that your own life is inevitable consumed within the rhythmic beatings of her very heart.

We love them for a million reasons.

No paper would do it justice.

It is a thing not of the mind but of the heart.

A feeling only felt and touched by heart!

آف

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 13th, 2008

لا لا لا لا نخواب دنیا خسیسه

واسه کمتر کسی خوب می نویسه

یکی لبهاش همیشه غرق خنده س

یکی پلکاش تو خواب هم خیس خیسه

این روزها!

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 10th, 2008

احسان غیبی و بیباک یه آهنگ دارن که تو کلیپش دارن غذا درس میکنن….
یعنی فقط اون تیکه آخر که داد میزنه:
گوشیو با خودت کجا میبری؟
عشخ منه ها!

هوووووووووووووووووووش!

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 7th, 2008

آقا شما بوس میفرستی؟

ستاد سرشماری متلک گویان کشور!

بگشت!

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 6th, 2008

این که ما فک میکردیم بعد عید با این ون های گشت ارشاد مواجه نخواهیم بود فقط یه جمله جواب دارد:

زهی خیال باطل!

مرا……

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 5th, 2008

کاش پ ر ی و د بودم که این حال مزخرف و اعصاب سگی و همه چیزای مزخرف حال به هم زن رو بهش نسبت میدادم!!!

لامصب آدم هی میخواد بیخیال شه نمیشه، هی میخواد به روش نیاره نمیشه!

ای وای چه کنم!

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 4th, 2008

وای فک کن، 14 15 خرداد میشه سه شنبه چهار شنبه، بعد 18 شنبه س اونم تعطیله! یعنی یه هفته تعطیلی….فک کن….

جمعی گشاد در آستانه شروع هفته کاری

دوستی نه چندان ساده!

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 3rd, 2008

توی دختر، با یه پسری دوستی! دوس دختر دوس پسر نیستین، فقط دوست هستین! گهگاهی یه تلفنی، SMS ای، من اینجام تو کجایی بیا دو دقیقه ببینمت ای چیزی..

این پسر یه دوس دختری هم داره که دست بر قضا از وجود تو هم باخبره و به دوس پسرش میگه دوستی شما ساده س، از نظر من مشکلی نداره!

این رابطه ادامه داره تا وقتی که شما میفهمی پسره با دوس دخترش در حال به هم زدن هستن و دلیلش فقط تویی و وجود تو…..

اونوقته که داغون میشی، خالی میشی، کلافه و عصبانی میشی و هیچ غلطی هم نمیتونی بکنی!

پ.ن: من اینو نه یه بار، بلکه چند بار حس کردم….احساس میکنی خیانت کردی، در حالی که نکردی!

عید دیدنی!

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 3rd, 2008

جلوی تلویزیون ولو بودیم و فیلم می دیدیم، عمه بزرگه هم داشت نمیدونم چی تعریف میکرد!

یهو وروجک پرسید: خونه بودن؟

همه هاج و واج نگاش کردیم که یعنی چی؟ کیا؟

وروجک یه نگاه به عمه کرد و دماغشو نشون داد!!!

بگم که همه ولو شدن رو زمین و عمه به وروجک گفت ورپریده؟

تاسف هم دردی دوا نمیکنه

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 1st, 2008

در این راستا:

یک عدد دوست: ورون پشت سرت یه ج ن د ه س! تو پرایده!

ورون: از کجا فهمیدی که ج ن د ه س؟

همون یک عدد دوست: خب موهاش زرده!

پ.ن ضروری: به همین دلیله که با وجود اینکه بلوند و دودی روشن و های لایت بهم خیلی میاد الآن 3 ساله موهام پرکلاغیه!

سخنی چند با شما

نوشته شده در Uncategorized by veroneeque در آوریل 1st, 2008

ملت جان،

به خدا به پیر به پیخمبر برای من و امثال من جالب نیس بدونیم که حتما شما رابطه ج ن س ی داشته ای،

که دختر نیستی و زن شدی، که سیگار میکشی، که از ک ا ن د و م  فلان مارک استفاده میکنی!

اینا خصوصی ان به خدا…انقد تو وبلاگاتون جارش نزنین!

خسته شدم بسکه توی هر بلاگی یه خط راجع به س ک س و امثالهم خوندم! خسته کننده س!

دقیقا قابل درکه که هیچکی قصد نداره آموزش بده تو بلاگش اما اصن چرا نوشته میشه؟ که بعدش تو کامنت دونیش یه سری بیان اراجیف بگن؟

شاید مشکل از منه واقعا این چیز خصوصی نیست و خیلی هم عمومی ه! شاید هم ما املیم!